خـــــدا
نگهــــــــدار
تولدت مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وارد سومین دهه زندگیت شدی ... امیدوارم سالهای خوبی رو در کنار خانواده ... همسر مهربونت و فرزندانی سالم و صالح داشته باشی .... آمین
گفته بودی خوشبختی .... خوشحال شدم
گفته بودی واست بنویسم .... جایی نبود که بنویسم
گفته بودی از خودم واست بگم .... اما بازم جایی نبود که بگم
اگه جایی بود بگو تا واست بنویسم
شاد و خوشبخت تر باشی
مراقب خودت و خانم مهربون و خوبت باش![]()
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............ ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود
کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم
خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم.
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و
زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس
دهه اول محرم كه مي شود بغض عجيبي روي سينه ام سنگيني مي كند و اشك ها در چشمم دو دو مي زند و منتظر تلنگري است كه جاري شود ... كاش به جاي اين همه دل نازكي كمي هم از صبر زينب مي آموختم كه در سخت ترين شرايط محكم بايستم تا دشمن بلرزد ... كاش به جاي اين همه بي تابي كمي از استقامت حسين مي آموختم و كمي از وفاداري ابوالفضل .... و كاش ذره اي از جوانمردي حسين در وجود ما بود ... كاش ....

عیدت مبارک
چون جایی و راهی نذاشتی واسه اینکه بتونم بهت تبریک بگم مجبورم همینجا واست پیام بذارم
شادو خوشبخت و پیروز باشی .... آمین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که از فرصت دوباره عاشقی سخن بگویی
اما لوازم یدکی قلب فرسوده من
دیگر در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود!
افسانه ها می گویند که
امید را آخرین بار
نهنگی سفید بلعید!
....
فردا صبح بر عرشه قایق کاغذی ام
به شکار نهنگ خواهم رفت !
از کسی که عاشقانه دوستش می داری
هیچگاه نپرس که
چقدر دوستت می دارد ؟!
چرا که شاید مجبور شود
واقعاْ به این موضوع فکر کند !!!!
گیلاس آبی
سلام
به لطف خدا امروز امتحانام تموم شد
تو فرجه ها اصلا نتونستم بخونم بخاطر مشکلاتی که داشتم و درگیری های ذهنی
اما خدا مثل همیشه کمکم کرد و موقع امتحانات بکوب خوندم
شکر خدا نتایجش خوب بود الا یکی .... البته قبول شدم اما نمره ام پایین شد و معدلم و پایین آورد
آخه ۴ واحد بود
بازم شکر ... اینکه تونستم بخوبی همه رو پشت سر بزارم
شکرت خدای خوب و مهربونم .... دوست دارم ... بوس بوس بوس![]()
![]()
![]()
روزها رفت و نیاورد کس از تو خبری
نه پرستو نه کبوتر و نه پیغام بری
به امیدی که رساند به من از تو خبری
چشم و دل دوخته ام بر لب هر رهگذری
چه بگویم که پس از تو چه فراوان خوردم
غم دلها، که نخوردی و از آن، بی خبری
سر به زیرم نه از آنروی که افتاده شدم
بل از آنروی که از ّرد تو جویم اثری
مانده ام چشم براه تو در آغوش خزان
تا مگر باد رساند به من از تو خبری
در هراسم پس ازین فاصله ، وصلی نبرم
نبرم عاقبت از صبر و سکوتم ثمری
با دلم عهد نبستم که ز یادت ببرم
تو چنان باش که این نکته ز یادت نبری
عمیدرضا مشایخی
یکی از خصوصیات عجیب بشر است که گاهی نمی تواند خودش ، خودش را ببخشد .
اگر بخواهم صادق باشم
دیگر
به دنبال کسی که درکم کند نیستم !
من از ابتدای کودکی رورواک ام را شکستم
تا روی پاهای خودم بایستم !!!!
باید منطقی باشم
نه من آن انسان چند سال پیش هستم
و نه او ، که عاشقش هستم
پس کمتر بهانه آن روزها را بگیرم !!!!
با کمی تغییر .... برگرفته از گیلاس آبی

یکی بود یکی نبود
یک مرد بود که تنها بود
یک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود
مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود
خدا غم آنها رو میدید و غمگین بود
خدا گفت:
شما را دوست دارم
پس همدیگر را دوست بدارید
و با هم مهربان باشید
مرد سرش را پایین آورد
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید
زن به آب رودخانه نگاه میکرد، مرد را دید
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند
خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود
زن خندید
خدا به مرد گفت:
به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی
و هر دو در آن زندگی کنید
مرد زیر باران خیس شده بود
زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت مرد خندید
خدا به زن گفت:
به دستهای تو همه زیبائیها را می بخشم
تا خانه ای که او می سازد، زیبا کنی
مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم کرد، آنها خوشحال بودند آنها خوشحال بودند
خدا خوشحال بود
یک روز، زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش
غذا می داد. دستهایش را به سوی آسمان
بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند
اما پرنده نیامد،پرواز کرد و رفت
و دستهای زن رو به آسمان ماند. مرد او را دید
کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند
خدا خندید و زمین سبز شد
خدا گفت:
از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد
فرشته ها شاخه ی گلی به دست مرد دادند
مرد گل را به دست زن داد
و زن آن را در خاک کاشت
خاک خوشبو شد
پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد
زن اشکهای کودک را می دید و غمگین بود
فرشته ها به او آموختند که چگونه
طفل را در آغوش بگیرد و از شیره ی جانش به او بنوشاند
مرد زن را دید که می خندد، کودکش را دید که شیر می نوشد
به زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت
خدا شوق مرد را دید و خندید
وقتی خدا خندید
پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست
خدا گفت:
با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد
راست بگویید تا راستگو باشد
گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت
زمین پر شد از گلهای رنگارنگ ولابلای گلها
پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم میدویدند
خدا همه چیز و همه جا را می دید
می دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر
زنی گرفته است، تا خیس نشود
زنی را دید که در گوشه ای از خاک
با هزاران امید شاخه گلی می کارد
دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند
و پرنده های که...
خدا خوشحال بود
چون دیگر
غیر از او هیچ کس تنها نبود
به خودت قول بده هدیه اش بدی به زندگی جدیدش
به خودت قول بده که خودتو ببخشی ... خودت رو ببخش و بذار راحت زندگی کنی
عزیزت رو هدیه بده به زندگی جدیدش... براش آرزوی خوشبختی کن
به خودت کمک کن تا به اهدافت برسی ... تو راه طولانی در پیش داری
به خودت بگو : (( موفق باشی .... دوست دارم .... دوست دارم .... دوست دارم ))
من خدا هستم امروز مي خواهم به تمامي مشكلات تو رسيدگي كنم به كمك تو هم نيازي ندارم پس روز خوبي داشته باشي
من دوستت دارم و بخاطر داشته باش وقتي شرايط بنحوي هستند كه تو نمي توني از پس مشكلاتت بربياي اصلا سعي نكن كه خودت پي راه حل باشي بلكه اونها را بعهده خداوند بگذار
زمانش كه برسد خودم رسيدگي مي كنم تمامي مشكلات حل مي شوند اما در زماني كه من تعيين مي كنم نه زماني كه تو مي خواهي
وقتي كه مشكلت رو پيش من مي فرستي ديگه دليلي براي نگراني نيست بجاي نگراني روي چيزهايي تمركز كن كه الان توي زندگيت داري شايد تصميم بگيري كه اين پيام رو براي يك دوست بفرستي متشكرم با اين كار شايد از طريق جديدي شرايط زندگي اونها رو لمس كني كه تا الان نمي دونستي
حالا امروز يك روز خوب خواهي داشت
خدا اكنون تلاش و دست و پا زدنت رو ديده و دستور مي ده كه ديگه تموم شه