تبليغاتX
دل پناه

دل پناه

 

 

 

۲۵ مهر

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:46 توسط یه بنده خدا| |
 

 

 

همه راه ها ، عاشق عبورند ...

در روزي باراني ، با نشاني از عشق

كه پلك دوست را مي لرزاند ، گفتي تا روشنايي باورت كند

همه ابرها مهر باريند ، تا لذت يكي شدن با بلور نوراني شوق را

از چشمان مشتاقت بربايند و تو را به سمتي پر دهند كه از خود رها شوي

پرواز بهانه است تا فاصله كم شود

و باران چه مهربان ردپاي دوري را مي شويد

براي ايستادن همه ، جايي هست

تو اينجا ، كسي آن دورتر ، ابريشمي آن سو و ...

پايت را بر قدمي بگذار ، كه در انتها جاي آن نور ، راه دوستي شود

براي فردا كه بافته ي همه ديروزهاي ماست نيك تر بينديش ...

امروز كسي بيشتر زندگي را دريابد

كه همه چشمش در تن خود بينا و زبان دل به روي دوست بگشايد

و براي همه از قداست لبخند بگويد و هنر يكرنگي ...

آموختن همه رسم هاي غريب روزگار ، اجباري نيست

مشق تلخ اشتباه را جريمه ننويس و شاگرد خوب كلاس تجربه باش

اين معلم مهربان تر از مادر و حامي ترين پدر است

بهانه ي درسِ نخوانده را به گردن سختي ايام ننشان

بخواه زود نرسد ، آنچه ميوه فصل صبر است

چه كسي جاي تو ايستاده ؟ همه راه ها عاشق عبورند ...

چرا هميشه پايان شوق زود فرا مي رسد و غروب بي نقشي ات

طولاني ترين نمايش ايام زندگي است

خوابي در روزها رخنه كرده ، شايد پر از تكراري

فرصتي به سكوت بده

تا نشانيِ گم شده ، مثل سايه به راه بنشيند

همه درها گشودني است  و پنجره براي روز مبادا

در چه انديشه اي

كه ديوار به ديوار ندامتي ...

همه ي اي كاش ها ي ديروز را ببخش

از هر دست مهر بخشي ، از همان عفو مي ستاني

گاهي سختي ، لازمه فرونشاندن تب اشتباه است و ايستادن و چشم بستن ، بهتر از دور خود چرخيدن

عالم دهر بودن و از دست دادن معناي ديگري دارد ....؟

براي امروز بس !

حالا زمانِ در جاي خود ايستادن است

جاري در سادگي و كمي مهربان تر ...

تا سپيده صبح اميد ، دمي بيش نمانده

شوقي در وجود پيچيده

كسي از جنس ابريشم شعري مي خواند

كه هم قافيه نام همه عاشقان جهان است ....

خورشيد را حاجب تويي / اميد را واجب تويي

مطلب تويي / طالب تويي / هم انتها ، هم ابتدا

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:32 توسط یه بنده خدا| |