دل پناه
۲۵ مهر همه راه ها ، عاشق عبورند ... در روزي باراني ، با نشاني از عشق كه پلك دوست را مي لرزاند ، گفتي تا روشنايي باورت كند همه ابرها مهر باريند ، تا لذت يكي شدن با بلور نوراني شوق را از چشمان مشتاقت بربايند و تو را به سمتي پر دهند كه از خود رها شوي پرواز بهانه است تا فاصله كم شود و باران چه مهربان ردپاي دوري را مي شويد براي ايستادن همه ، جايي هست تو اينجا ، كسي آن دورتر ، ابريشمي آن سو و ... پايت را بر قدمي بگذار ، كه در انتها جاي آن نور ، راه دوستي شود براي فردا كه بافته ي همه ديروزهاي ماست نيك تر بينديش ... امروز كسي بيشتر زندگي را دريابد كه همه چشمش در تن خود بينا و زبان دل به روي دوست بگشايد و براي همه از قداست لبخند بگويد و هنر يكرنگي ... آموختن همه رسم هاي غريب روزگار ، اجباري نيست مشق تلخ اشتباه را جريمه ننويس و شاگرد خوب كلاس تجربه باش اين معلم مهربان تر از مادر و حامي ترين پدر است بهانه ي درسِ نخوانده را به گردن سختي ايام ننشان بخواه زود نرسد ، آنچه ميوه فصل صبر است چه كسي جاي تو ايستاده ؟ همه راه ها عاشق عبورند ... چرا هميشه پايان شوق زود فرا مي رسد و غروب بي نقشي ات طولاني ترين نمايش ايام زندگي است خوابي در روزها رخنه كرده ، شايد پر از تكراري فرصتي به سكوت بده تا نشانيِ گم شده ، مثل سايه به راه بنشيند همه درها گشودني است و پنجره براي روز مبادا در چه انديشه اي كه ديوار به ديوار ندامتي ... همه ي اي كاش ها ي ديروز را ببخش از هر دست مهر بخشي ، از همان عفو مي ستاني گاهي سختي ، لازمه فرونشاندن تب اشتباه است و ايستادن و چشم بستن ، بهتر از دور خود چرخيدن عالم دهر بودن و از دست دادن معناي ديگري دارد ....؟ براي امروز بس ! حالا زمانِ در جاي خود ايستادن است جاري در سادگي و كمي مهربان تر ... تا سپيده صبح اميد ، دمي بيش نمانده شوقي در وجود پيچيده كسي از جنس ابريشم شعري مي خواند كه هم قافيه نام همه عاشقان جهان است .... خورشيد را حاجب تويي / اميد را واجب تويي مطلب تويي / طالب تويي / هم انتها ، هم ابتدا




